مفید وردپرس

پیوندها

۱ مطلب در دی ۱۳۹۹ ثبت شده است

علوم غریبه در عامه مردم به عنوان یکی شدن با خدا یا مطلق شناخته شده است ، اما ممکن است به هر نوع خلسه یا حالت هوشیاری تغییر یافته ای که معنای مذهبی یا معنوی داده می شود ، اطلاق شود . [وب 1] همچنین ممکن است اشاره به دستیابی به بینش در حقایق نهایی یا پنهان و تحول بشری باشد که توسط اعمال و تجارب مختلف پشتیبانی می شود. [وب 2]

اصطلاح "عرفان" ریشه یونان باستان با معانی مختلف تعیین شده تاریخی دارد. [وب 1] [وب 2] از واژه یونانی μύω múō گرفته شده است ، علوم غریبه اصلی به معنی "بستن" یا "پنهان کردن" ، [وب 2] عرفان به ابعاد کتاب مقدس ، آیین مقدس ، معنوی و تعمدی مسیحیت اولیه و قرون وسطی اشاره دارد . [1] در اوایل دوره مدرن ، تعریف عرفان گسترش یافت و شامل طیف وسیعی از عقاید و ایدئولوژی های مربوط به "تجارب و شرایط روحی فوق العاده" بود. [2]

در دوران مدرن ، "عرفان" تعریف محدودی با کاربردهای گسترده ، به معنای هدف "اتحاد با مطلق ، نامحدود یا خدا" بدست آورده است. [وب 1] این تعریف محدود در طیف وسیعی از سنت ها و اعمال دینی به کار رفته است ، [وب 1] ارزش "تجربه عرفانی" را به عنوان عنصر اصلی عرفان ارزیابی می کند.

عرفان را که به طور گسترده تعریف شده است ، می توان در تمام سنت های مذهبی ، از ادیان بومی و ادیان مردمی مانند شمنیسم ، تا ادیان سازمان یافته مانند آیین های ابراهیمی و آیین های هند و معنویت مدرن ، عصر جدید و جنبش های مذهبی جدید یافت.

از دهه 1960 محققان درباره شایستگی رویکردهای چند ساله و ساخت گرایی در تحقیقات علمی "تجارب عرفانی" بحث کرده اند. [3] [4] [5] اکنون موقعیت دائمی "عمدتاً توسط دانشمندان کنار گذاشته شده است" ، [6] اکثر محققان علوم غریبه از رویکرد زمینه گرایی استفاده می کنند ، که زمینه فرهنگی و تاریخی را در نظر می گیرد. [7]


فهرست
1    علم اشتقاق لغات
2    تعاریف
2.1    اتحاد با تجربه الهی یا مطلق و عرفانی
2.2    خلسه های مذهبی و زمینه های تفسیری
2.3    بصیرت بصری و روشن بینی
2.4    زندگی معنوی و شکل گیری مجدد
3    تاریخچه اصطلاح
3.1    جهان هلنیستی
3.2    مسیحیت اولیه
3.3    معنی قرون وسطایی
3.4    معنای اولیه مدرن
3.5    معنای معاصر
4    انواع عرفان
4.1    شمنیسم
4.2    عرفان غربی
4.2.1    ادیان رمز و راز
4.2.2    عرفان مسیحی
4.2.2.1    مسیحیت اولیه
4.2.2.2    مسیحیت ارتدکس
4.2.2.3    اروپای غربی
4.2.3    باطنی گرایی غربی و معنویت مدرن
4.3    عرفان یهود
4.4    عرفان اسلامی
4.5    ادیان هند
4.5.1    هندوئیسم
4.5.2    تانترا
4.5.3    سنت سنت و سیک گرایی
4.5.4    بودایی
4.6    تائوئیسم
4.7    عرفانی شدن عرفان
5    رویکردهای علمی عرفان و تجربه عرفانی
5.1    انواع عرفان
5.2    تجارب عرفانی
5.3    چند ساله گرایی در مقابل ساخت گرایی
5.4    زمینه گرایی و نظریه انتساب
5.5    تحقیقات عصبی
5.6    عرفان و اخلاق
6    همچنین ببینید
7    منابع
7.1    یادداشت
7.2    استناد
7.3    منابع
7.3.1    منتشر شده
7.3.2    وب
7.4    بیشتر خواندن
7.4.1    سنت های دینی و معنوی
7.4.2    ساخت گرایی در برابر چند ساله بودن
7.4.3    رویکرد متنی
7.4.4    مباحث فلسفی
7.4.5    کلاسیک
8    لینک های خارجی
8.1    دائرlopالمعارف ها
8.2    خاص
ریشه شناسی 
همچنین نگاه کنید به: تدبر مسیحی و هنوز
"عرفان" از یونانی μυω گرفته شده است ، علوم غریبه به معنی "من پنهان می کنم" ، [وب 2] و مشتق آن μυστικός ، mystikos ، به معنای "یک آغازگر". فعل μυώ در زبان یونانی ، جایی که هنوز هم استفاده می شود ، معنای کاملاً متفاوتی پیدا کرده است. معانی اولیه آن "القا" و "آغاز" است. معانی ثانویه عبارتند از: "معرفی" ، "کسی را از چیزی آگاه ساز" ، "آموزش" ، "آشنا شوید" ، "اولین تجربه چیزی را بدهید". [وب 3]

شکل مربوط به فعل μυέω (mueó یا myéō) در عهد جدید ظاهر می شود . همانطور که در Concordance استرانگ توضیح داده شده ، به درستی به معنای بستن چشم و دهان برای تجربه رمز و راز است. معنای مجازی آن قرار است در "مکاشفه راز" آغاز شود. این معنی از آیین های آغازین اسرار مشرکانه گرفته شده است. [وب 4] همچنین در عهد جدید نام مربوط به μυστήριον وجود دارد(mustérion یا mystḗrion) ، کلمه اصلی واژه انگلیسی "رمز و راز" است. این اصطلاح به معنای "هر چیزی پنهان" است ، یک راز یا راز ، که شروع آن ضروری است. گفته می شود که در عهد جدید معنای توصیه های خداست ، که زمانی پنهان بود اما اکنون در انجیل یا برخی از واقعیت های آن ، وحی مسیحی به طور کلی ، و / یا حقایق یا جزئیات خاص وحی مسیحی آشکار شده است. [وب 5]

طبق واژه نامه یونانی تایر ، اصطلاح μυστήριον در یونانی کلاسیک به معنای "یک چیز پنهان" ، "راز" است. معنای خاصی که در دوران باستان کلاسیک می گرفت ، یک راز مذهبی یا اسرار مذهبی بود ، فقط به افراد مبتدی وفادار بود و نباید توسط آنها به انسان های فانی عادی منتقل می شد. در Septuagint و عهد جدید معنای آن یک هدف یا توصیه پنهان ، یک وصیت مخفی بود. این گاهی اوقات برای اراده های پنهان انسان استفاده می شود ، اما بیشتر برای اراده پنهان خدا استفاده می شود. در جای دیگر کتاب مقدس معنای عرفانی یا پنهان چیزها را می گیرد. این برای اسرار پشت گفته ها ، نام ها ، یا پشت تصاویر دیده شده در چشم اندازها و خواب ها استفاده می شود. لاتین قدیمی کتاب مقدساغلب اصطلاح یونانی را به sacramentum ( مقدس ) لاتین ترجمه می کند . [وب 5]

اسم مربوط به μύστης (mustis یا mystis ، مفرد) به معنای آغازگر ، شخصی است که در اسرار آغاز شده است. [وب 5] به گفته آنا جیمنز سان کریستوبال در مطالعه اسرار یونانی-رومی و اورفیسم ، از شکل یگانه μύστης و شکل جمع می σται در متن های یونان باستان به معنای شخص یا اشخاصی است که به اسرار مذهبی راه یافته اند. این پیروان ادیان رمز و راز به گروهی منتخب تعلق داشتند ، جایی که دسترسی فقط از طریق یک آغاز بدست می آمد. او در می یابد که شرایط با مدت همراه بود βάκχος ( شراب) ، که برای کلاس خاصی از آغازگر اسرار اورفیک استفاده می شد. این اصطلاحات برای اولین بار در نوشته های هراکلیتوس به هم پیوسته یافت می شوند . چنین مبتکرانی در متون با اشخاصی که تطهیر شده و آداب خاصی را انجام داده اند شناسایی می شوند. عبور از کرتی ها توسط اوریپید به نظر می رسد به توضیح است که μύστης (آغاز) که خود را به یک زندگی زاهدانه اختصاص داده است، چشم بپوشد فعالیت های جنسی، و جلوگیری از تماس با مرده می شود شناخته شده به عنوان βάκχος . چنین مبتکرانی معتقد به خدای دیونیسوس باکوس بودند که نام خدای خود را به خود گرفتند و به دنبال شناسایی با خدای خود بودند. [8]

تا قرن ششم عمل اصولی را که امروزه عرفان نامیده می شود با اصطلاح contemplatio ، cq theoria ارجاع می دادند . [9] به گفته جانسون ، "[ب] یا تفکر و عرفان از چشمان عشقی صحبت می کند که به واقعیت های الهی نگاه می کند ، خیره می شود." [9]

تعاریف 
به گفته پیتر مور ، اصطلاح "عرفان" "مسئله دار اما ضروری" است. [10] این یک اصطلاح عام است که به یک مفهوم می پیوندد و اعمال و عقاید جداگانه ای را توسعه می دهد ، [10] به گفته دوپره ، "عرفان" از بسیاری جهات تعریف شده است [11] و مرکور اشاره می کند که تعریف ، معنی ، اصطلاح "عرفان" در طول اعصار تغییر کرده است. [وب 1] مور در ادامه خاطرنشان می کند که اصطلاح "عرفان" به برچسب محبوب "هر چیز ناخوشایند ، باطنی ، غیبی یا فراطبیعی" تبدیل شده است. [10]

پارسونز هشدار می دهد که "آنچه در بعضی مواقع به نظر می رسد یک پدیده سرراست است و دارای یک اشتراک بدون ابهام است ، حداقل در مطالعات آکادمیک دین ، ​​در چندین سطح مبهم و بحث برانگیز شده است". [12] به دلیل اصطلاحات مسیحی آن ، و نبود اصطلاحات مشابه در فرهنگ های دیگر ، برخی از محققان اصطلاح "عرفان" را به عنوان واژه توصیفی مفید ناکافی می دانند. [10] محققان دیگر این اصطلاح را جعلی غیراصیل می دانند ، [10] [وب 1] "محصول جهان گرایی پس از روشنگری" است. [10]

اتحاد با تجربه الهی یا مطلق و عرفانی 
همچنین ببینید: Hesychasm ، نماز متفکرانه ، و الهیات Apophatic
استخراج از نئو فلسفه افلاطون و هنوسیس ، عرفان به عنوان محبوب اتحاد با خدا یا مطلق شناخته شده است. [13] [14] در قرن سیزدهم اصطلاح unio mystica برای اشاره به "ازدواج معنوی" ، وجد ، یا خلسه ای که هنگام استفاده از دعا تجربه شد "به کار رفته است تا هم به حضور همه جانبه خداوند در جهان و هم خدا در ذات خود است. " [وب 1] در قرن نوزدهم ، تحت تأثیر رمانتیسیسم ، این "اتحاد" به عنوان "یک تجربه دینی" تعبیر شد ، که یقین در مورد خدا یا یک واقعیت متعالی را فراهم می کند. [وب 1] [یادداشت 1]

طرفدار تأثیرگذار این درک ویلیام جیمز (1910-1842) بود که اظهار داشت که "در حالات عرفانی هر دو با امر مطلق یکی می شویم و از یگانگی خود آگاه می شویم." [16] ویلیام جیمز این کاربرد اصطلاح "تجربه دینی" [یادداشت 2] را در "انواع تجربه های دینی " [18] [19] [وب 2] رایج کرد و به تفسیر عرفان به عنوان یک تجربه متمایز ، قابل مقایسه تجارب حسی [20] [وب 2] تجارب مذهبی متعلق به "دین شخصی" [21] بود ، که وی آن را "اساسی تر از الهیات یا کلیسا" دانست.وی تفسیری چند ساله از تجربه دینی ارائه داد ، با بیان اینکه این نوع تجربه در نهایت در سنت های مختلف یکسان است. [نکته 3]

مک گین خاطرنشان می کند که اصطلاح unio mystica گرچه ریشه مسیحی دارد اما اصولاً عبارتی مدرن است. [22] مک گین استدلال می کند که "حضور" دقیق تر از "اتحاد" است ، زیرا همه عرفا از اتحاد با خدا صحبت نکرده اند ، و از آنجا که بسیاری از بینش ها و معجزات لزوماً مربوط به اتحاد نبوده اند. او همچنین استدلال می کند که ما باید از "آگاهی" از حضور خدا صحبت کنیم ، نه از "تجربه" ، زیرا فعالیت عرفانی صرفاً در مورد احساس خدا به عنوان یک شی خارجی نیست ، بلکه به طور گسترده تر در مورد "راه های جدید شناخت و عشق ورزیدن مبتنی بر درباره حالات آگاهی که خدا در اعمال درونی ما حضور پیدا می کند. " [23]

با این حال ، ایده "اتحادیه" در همه زمینه ها کارساز نیست. به عنوان مثال ، در Advaita Vedanta ، فقط یک واقعیت (برهمن) وجود دارد و بنابراین چیزی غیر از واقعیت برای اتحاد با آن وجود ندارد - برهمن در هر شخص ( آتمن ) در حقیقت همیشه با برهمن یکسان بوده است. دن مرکور همچنین متذکر می شود که اتحاد با خدا یا مطلق یک تعریف بسیار محدود است ، زیرا سنتهایی نیز وجود دارد که هدف آنها نه احساس وحدت بلکه عدم است ، مانند شبه دیونسیوس آرئوپاگیت و مایستر اکهارت . [وب 1] به گفته مرکور ، کابالا و بودیسم نیز بر عدم وجود تأکید دارند . [وب 1]بلاک مور و جنت خاطرنشان می کنند که "تعاریف عرفان [...] غالباً نادرست است." آنها همچنین خاطر نشان می کنند که این نوع تفسیر و تعریف تحولی اخیر است که به تعریف و فهم استاندارد تبدیل شده است. [وب 6] [یادداشت 4]

به گفته گلمن ، "یک تجربه واحد شامل یک تاکید شدید ، تاری و یا از بین بردن تعدد پدیدارشناسی است ، جایی که اهمیت شناختی تجربه دقیقاً در آن ویژگی پدیدارشناختی است". [وب 2] [یادداشت 5]

خلسه های مذهبی و زمینه های تفسیری 
مقالات اصلی: نشئه مذهبی ، تغییر وضعیت هوشیاری ، علوم شناختی دین ، عصب شناسی و انتساب (روانشناسی)
عرفان شامل یک زمینه توضیحی است ، که تجارب عرفانی و بینشی و تجارب مرتبط مانند ترانزیت را معنی می بخشد. از نظر دان مرکور ، عرفان ممکن است به هر نوع خلسه یا حالت هوشیاری تغییر یافته و ایده ها و توضیحات مربوط به آنها مربوط باشد. [وب 1] [یادداشت 6] پارسونز بر اهمیت تمایز بین تجارب موقتی و عرفان به عنوان فرآیندی تأکید می کند ، که در "ماتریس مذهبی" متون و اعمال تجسم یافته است. [26] [یادداشت 7] ریچارد جونز نیز همین کار را می کند. [27]پیتر مور خاطرنشان می کند که تجربه عرفانی نیز ممکن است به گونه ای خودجوش و طبیعی برای افرادی که به هیچ سنت دینی پایبند نیستند اتفاق بیفتد. این تجارب لزوماً در چارچوبی مذهبی تفسیر نمی شوند. [28] آن تاوز می پرسد که با کدام فرایندها تجارب جدا می شوند و آنها را مذهبی یا عرفانی می دانند . [29]

بصیرت بصری و روشنگری 
مقالات اصلی: روشنگری (معنوی) ، اشراق الهی و خضوع
برخی از نویسندگان تأکید می کنند که تجربه عرفانی شامل درک شهودی معنای وجود و حقایق پنهان و حل مشکلات زندگی است. از نظر لارسون ، "تجربه عرفانی درک و تحقق شهودی معنای وجود است." [30] [یادداشت 8] از نظر مک کلنون ، عرفان "آموزه ای است که شرایط خاص ذهنی یا رویدادها امکان درک حقایق نهایی را فراهم می کند". [وب 7] [یادداشت 9] به گفته جیمز آر. هورن ، اشراق عرفانی "یک تجربه بصیرتی مرکزی [...] است که منجر به حل یک مشکل شخصی یا مذهبی می شود. [3] [یادداشت 10]

به گفته اولین آندرهیل ، اشراق اصطلاح عمومی انگلیسی برای پدیده عرفان است. اصطلاح اشراق از لاتین Illuminatio گرفته شده است که در قرن پانزدهم در مورد نماز مسیحیان اعمال شد. [31] از نظر مقایسه آسیایی بودهی ، kensho و ساتوری در بودیسم ، معمولا به عنوان ترجمه "روشنگری" و ویپاسانا ، که تمام نقطه به فرآیندهای شناختی از شهود و درک مطلب. به گفته رایت ، استفاده از واژه غربی روشنگری بر اساس شباهت ظاهری بودی استبا Aufklärung ، استفاده مستقل از خرد برای به دست آوردن بینش از ماهیت واقعی جهان ما ، و شباهت های بیشتری با رمانتیسم نسبت به روشنگری وجود دارد: تأکید بر احساس ، بینش شهودی ، بر جوهر واقعی فراتر از جهان ظواهر. [32]

زندگی معنوی و شکل گیری مجدد 
مقالات اصلی: معنویت ، رشد معنوی ، تحقق خود و مرگ منفی
نویسندگان دیگر اشاره می کنند که عرفان بیش از "تجربه عرفانی" را شامل می شود. به عقیده گلمن ، هدف نهایی عرفان تحول انسان است ، نه فقط تجربه حالات عرفانی یا بینشی. [وب 2] [یادداشت 13] [یادداشت 14] از نظر مک گین ، تحول شخصی معیار اساسی برای تعیین اصالت عرفان مسیحی است. [23] [یادداشت 15]

تاریخچه اصطلاح 
جهان هلنیستی 
در جهان هلنیستی ، "عرفانی" به آیین های علوم غریبه مذهبی "پنهانی" مانند اسرار الوسین اشاره می کرد . [وب 2] استفاده از این کلمه فاقد هرگونه اشاره مستقیم به ماورایی است. [12] یک "mystikos" آغازگر یک آیین رمز و راز بود.

مسیحیت اولیه 
مقالات اصلی: اسرار یونانی-رومی ، مسیحیت اولیه و مسیحیت باطنی
در اوایل مسیحیت اصطلاح "mystikos" به سه بعد اشاره داشت که به زودی در هم آمیختند ، یعنی کتاب مقدس ، آیین مقدس و معنوی یا تأمل. [1] بعد کتاب مقدس به تفسیرهای "پنهان" یا تمثیلی از کتاب مقدس اشاره دارد. [وب 2] [1] بعد مذهبی به رمز و راز آیین مقدس مباحثه ، حضور مسیح در ماه مبارک فقیه اشاره دارد. [وب 2] [1] بعد سوم شناخت متفکرانه یا تجربی خداوند است. [1]

تا قرن ششم ، اصطلاح یونانی تئوریا ، به معنای "تدبر" در لاتین ، برای تفسیر عرفانی کتاب مقدس استفاده می شد. [9] پیوند میان عرفان و بینش الهی توسط پدران اولیه کلیسا که از این اصطلاح به عنوان صفت استفاده می کردند ، مانند کلام عرفانی و تدبر عرفانی ، مطرح شد. [12] تحت تأثیر شبه دیونیزیوس آرئوپاگی ، الهیات عرفانی به تحقیق در مورد حقیقت تمثیلی کتاب مقدس [1] و "آگاهی معنوی مطلق غیرقابل انکار فراتر از الهیات نام های الهی" اشاره کرد. [36] الهیات آخرالزمانی شبه دیونیسیوس، یا "الهیات منفی" ، تأثیر زیادی بر دینداری خانقاه قرون وسطایی گذاشت. [37] تحت تأثیر نئو افلاطونیسم بود و در الهیات مسیحی ارتدکس شرقی بسیار تأثیرگذار بود . در مسیحیت غربی ، این جریان ضد جریان الهیات کاتافاتیک غالب یا "الهیات مثبت" بود.

تئوریا پدران را قادر ساخت تا در نوشته های کتاب مقدس عمق معانی را درک کنند که از رویکرد کاملاً علمی یا تجربی در تفسیر فرار می کنند. [38] به ویژه پدران آنتیوشن ، در هر بخش از کتاب مقدس معنای دوگانه ، معنوی و معنوی می دیدند. [39]

بعداً تئوری یا تفکر از زندگی فکری متمایز شد و منجر به شناسایی نظریه یا تعمق با نوعی دعا شد [40] که از مراقبه گفتاری هم در شرق [41] و هم در غرب متمایز بود . [42]

معنی قرون وسطایی 
همچنین نگاه کنید به: قرون وسطی
این معنای سه گانه "عرفانی" در قرون وسطی نیز ادامه یافت . [1] به گفته دن مرکور ، اصطلاح unio mystica در قرن سیزدهم به عنوان مترادف "ازدواج معنوی" ، وجد ، یا خلسه ای که هنگام استفاده از نماز تجربه شد "مورد استفاده قرار گرفت تا هم در همه وجود خدا در جهان و خدا در ذات خود. " [وب 1] تحت تأثیر شبه دیونیزیوس آرئوپاگی ، الهیات عرفانی به تحقیق درباره حقیقت تمثیلی کتاب مقدس [1] و "آگاهی معنوی مطلق غیرقابل انکار فراتر از الهیات نام های الهی" اشاره کرد. [36] شبه دیونیسیوسالهیات آخرالزمانی ، یا "الهیات منفی" ، تأثیر زیادی در دینداری خانقاه قرون وسطایی داشت ، اگرچه این بیشتر دینداری مردانه بود ، زیرا زنان اجازه تحصیل نداشتند. [37] تحت تأثیر نئو افلاطونیسم بود و در الهیات مسیحی ارتدکس شرقی بسیار تأثیرگذار بود . در مسیحیت غربی ، این جریان ضد جریان الهیات کاتافاتیک غالب یا "الهیات مثبت" بود. امروزه در جهان غربی از مایستر اکهارت و جان صلیب بیشتر شناخته شده است .

معنای اولیه مدرن 
همچنین نگاه کنید به: دوره اولیه مدرن

ظهور روح القدس در برابر سنت ترزا از آویلا ، پیتر پل روبنس
در قرن شانزدهم و هفدهم از عرفان به عنوان محتوایی استفاده شد. [12] این تغییر به گفتمان جدیدی پیوست ، [12] که در آن علم و دین از هم جدا شدند. [43]

لوتر تفسیر تمثیلی کتاب مقدس را رد کرد ، و الهیات عرفانی را که به نظر او افلاطونی بیش از مسیحی بود ، محکوم کرد. [44] "عرفانی" ، به عنوان جستجوی معنای پنهان متون ، در عوض علم و نثر سکولار شد و همچنین با ادبیات همراه شد. [45]

علم از دین نیز متمایز بود. در اواسط قرن هفدهم ، "عرفانی" به طور فزاینده ای منحصراً در قلمرو مذهبی مورد استفاده قرار می گیرد و دین و "فلسفه طبیعی" را به عنوان دو رویکرد متمایز برای کشف معنای پنهان جهان از هم جدا می کند. [46] مقدس نگاره ها و نوشته های مقدسین به عنوان "عرفانی" نامگذاری شدند و از فضایل و معجزات به تجارب و حالات خارق العاده ذهنی منتقل شدند و بدین ترتیب "سنت عرفانی" تازه ایجاد شده ایجاد شد. [2] درک جدیدی از الهی ایجاد شده است که در درون انسان زندگی می کند ، ذاتی فراتر از انواع عبارات دینی. [12]

معنی معاصر 
همچنین نگاه کنید به: باطنی گرایی غربی ، تئوسوفی (بلاواتسکیان) ، تجمع گرایی ، معنویت و عصر جدید
قرن نوزدهم ، به عنوان دفاعی در برابر رشد عقل گرایی جامعه غربی ، بر تجربه فردی تأکید می ورزد. [19] [وب 1] معنای عرفان بطور قابل توجهی محدود شد: [وب 1]

رقابت بین دیدگاه های الهیات و علم منجر به مصالحه ای شد که در آن اکثر انواع آنچه عرفان نامیده می شد صرفاً به عنوان پدیده های روانشناختی و فقط یک تنوع که هدف آن اتحاد با مطلق ، نامحدود یا خدا بود - و بنابراین ادراک از وحدت یا یکتایی اساسی آن - ادعا می شد که کاملاً عرفانی است. اما شواهد تاریخی چنین برداشت محدودی از عرفان را تأیید نمی کند. [وب 1]

تحت تأثیر چند ساله گرایی ، که هم در غرب و هم در شرق توسط وحدت گرایی ، استعلایی و تئوسوفی رایج شد ، عرفان در طیف وسیعی از سنت های دینی ، که در آن انواع و اقسام باطنی گرایی و آداب و رسوم دینی بهم پیوسته است ، اعمال شده است. [47] [48] [19] اصطلاح عرفان به پدیده های قابل مقایسه در ادیان غیر مسیحی گسترش یافت ، [وب 1] که در آن بر پاسخ هندوها و بودایی ها به استعمار تأثیر گذاشت ، و نتیجه آن نوگرایی نئو ودانتا و بودایی بود . [48] [49]

در کاربردهای معاصر ، "عرفان" به عبارتی چتر برای انواع دیدگاههای غیر منطقی جهان ، [50] فراروانشناسی و علم شبه تبدیل شده است. [51] [52] [53] [54] ویلیام هارملس حتی اظهار می دارد که عرفان به "جذابیت عجیب و غریب مذهبی" تبدیل شده است. [55] در مطالعه آکادمیک دین "اشتراک آشکار" آشکار "مات و بحث برانگیز" شده است. [12] اصطلاح «عرفان» در روایات مختلف به طرق مختلف به کار رفته است. [12] برخی با هم آمیختگی عرفان و اصطلاحات پیوند خورده مانند معنویت و باطنی گرایی را مورد توجه قرار می دهند و به تفاوت بین سنت های مختلف اشاره می کنند.

انواع عرفان 
بر اساس تعاریف مختلف عرفان ، یعنی عرفان به عنوان تجربه اتحاد یا نیستی ، عرفان به عنوان هر نوع حالت هوشی تغییر یافته ای که به روشی دینی نسبت داده می شود ، عرفان به عنوان "روشنگری" یا بصیرت و عرفان به عنوان راهی برای تحول ، "عرفان" را می توان در بسیاری از فرهنگ ها و سنت های دینی ، چه در مذهب عامیانه و چه در آیین سازمان یافته یافت . این سنت ها شامل شیوه هایی برای القای تجارب دینی یا عرفانی است ، اما همچنین معیارها و معیارهای اخلاقی برای تقویت کنترل خود و ادغام تجربه عرفانی در زندگی روزمره است.

اگرچه دن مرکور خاطرنشان می کند که اعمال عرفانی غالباً از اعمال دینی روزمره جدا شده و فقط به "متخصصان مذهبی مانند خانقاه ها ، کشیشان و سایر استعفا کنندگان" محدود می شود. [وب 1]

شمانیسم 
شمن
مقاله اصلی: شمنیسم
از نظر دن مرکور ، شیمانیسم ممکن است نوعی عرفان قلمداد شود که در آن از طریق نشئه مذهبی به جهان ارواح دسترسی پیدا می کند . [وب 1] از نظر میرچا الیاده شمنیسم "تکنیکی از وجد مذهبی " است. [57]

شمانیسم عملی است که شامل یک تمرینگر برای دستیابی به حالات تغییر یافته هوشیاری به منظور ادراک و تعامل با یک جهان روح می شود و این انرژی های متعالی را به این جهان هدایت می کند. [58] شمن به شخصی گفته می شود که به دنیای ارواح خیرخواه و بدخواه دسترسی و نفوذ دارد ، که به طور معمول در طی یک مراسم به حالت خلسه وارد می شود و پیشگویی و شفا می کند . [59]

اصطلاح "شمانیسم" اولین بار توسط مردم شناسان غربی در مورد دین باستان ترکان و مغولها و همچنین اقوام همسایه Tungusic و Samoyedic صحبت می کرد. این اصطلاح همچنین برای توصیف روشهای جادویی مذهبی مشابهی است که در مذاهب قومی سایر مناطق آسیا ، آفریقا ، استرالیا و قاره آمریکا یافت می شود. به عنوان مثال، لوئیزیانا وودو ، هائیتی Vodou ، غرب آفریقا Vodun ، دومینیکن VUDU و فریب مربوط [ نیازمند منبع ] قوم ادیان با عناصر نشئه است.

نوشامانیسم به اشکال "جدید" شمنیسم یا روشهای جستجوی چشم انداز یا بهبودی اشاره دارد که به طور معمول در کشورهای غربی انجام می شود. نوشامانیسم شامل طیف وسیعی از اعتقادات و اعمال است که شامل تلاش برای دستیابی به حالات تغییر یافته و برقراری ارتباط با دنیای روح است و با شیوه های عصر جدید همراه است. [60] [61]

عرفان غربی 
ادیان رمز و راز 
مقاله اصلی: اسرار یونانی-رومی
Eleusinian اسرار ، (به یونانی: Ἐλευσίνια Μυστήρια ) مراسم شروع سالانه در فرقه از الهه بود دیمیتر و پرسفون ، در راز در الوزیس (نزدیک برگزار می شود آتن ) در یونان باستان . [62] این اسرار از حدود 1600 سال قبل از میلاد مسیح در دوره مایکنی آغاز شد و برای دو هزار سال ادامه یافت و در دوره هلنی به یک جشنواره بزرگ تبدیل شد و بعداً به رم گسترش یافت. [63] چندین محقق پیشنهاد کرده اند که قدرت از اسرار Eleusinian از آمد kykeon اون عملکرد به عنوان یک Entheogen را. [64]

عرفان مسیحی 
بخشی از یک سریال در
عرفان مسیحی
تغییر شکل حضرت عیسی (ع)
الهیات  · فلسفه[نمایش]
تمرینات[نمایش]
مردم (بر اساس عصر یا قرن)[نمایش]
ادبیات  · رسانه[نمایش]
vتیه
مقالات اصلی: تفکر مسیحی ، علوم غریبه عرفان مسیحی ، الهیات عرفانی ، الهیات آخرالزمانی و عرفان آلمانی
مسیحیت اولیه 
الهیات apophatic ، و یا "الهیات سلبی"، از شبه دیونیسوس Areopagite (6 ج) نفوذ زیادی در دینداری قرون وسطی رهبانی اعمال، هر دو در شرق و (با ترجمه لاتین) در غرب . [37] شبه دیونیزیوس تفکر نوافلاطونی ، به ویژه اندیشه پروکلس را در الهیات مسیحی اعمال کرد.

مسیحیت ارتدکس 
کلیسای ارتدوکس دارای یک سنت طولانی از کتاب تئوری (تجربه صمیمی) و hesychia (سکون درونی)، که در آن نماز به غور و تعمق سکوت ذهن به پیشرفت در طول مسیر از theosis (خداسازی).

Theosis ، وحدت عملی با و انطباق با خدا، با درگیر شدن در به دست آمده نماز به غور و تعمق ، مرحله اول از کتاب تئوری ، [65] [توجه داشته باشید 16] که نتایج حاصل از کشت هشیاری ( nepsis ). در تئوری ، مشاهده می شود که عملیات "غیرقابل تقسیم" الهی ( انرژیا ) خداوند به عنوان "نور غیر آفریده شده" تغییر شکل ، فضایی جاوید است و از تاریکی کور کننده ذات غیرقابل درک الهی ناشی می شود. [یادداشت 17] [یادداشت 18] این هدف اصلی هیسکاسم است که در اندیشه St.شمعون که روحانی جدید ، در آغوش توسط جوامع رهبانی در کوه آتوس ، و به ویژه به واسطه سنت دفاع گرگوری Palamas در برابر یونانی انسان گرا فیلسوف Barlaam از Calabria . طبق نظر منتقدان کاتولیک روم ، ریشه های عمل هیسیکاستیک در معرفی یک رویکرد عملی منظم به سکوت توسط سیمون جدید الهیات ریشه دارد . [یادداشت 19]

سایمون بر این باور بود که تجربه مستقیم به راهبان این اختیار را می دهد که بدون نیاز به تشریفات رسمی ، موعظه و بخشش گناهان را انجام دهند. در حالی که مقامات کلیسا از منظر نظریات و نظریات فلسفی نیز تدریس می کردند ، سیمئون از تجربه عرفانی مستقیم خود تدریس می کرد ، [68] و برای برخورد کاریزماتیک خود و حمایت از تجربه مستقیم فردی فضل خدا با مقاومت شدیدی روبرو شد . [68]

اروپای غربی 

زندگی فرانسیس آسیسی نوشته خوزه بنلیور و گیل
قرون وسطی بالا دیدم شکوفایی عمل عرفانی و نظریه پردازی در غرب کاتولیک رومی، مربوط به شکوفایی رهبانی جدید، با شخصیتهایی چون Guigo دوم ، هیلدگارد از بینگن ، برنارد کلروو از Victorines ، همه از سفارشات مختلف، و همچنین اولین گل واقعی تقوای مردمی در میان مردم لاپین.

در اواخر قرون وسطی درگیری بین مکاتب فکری دومنیکن و فرانسیسکان مشاهده شد ، که این نیز درگیری بین دو الهیات مختلف عرفانی بود : از یک طرف دومنیک دو گوزمان و از سوی دیگر فرانسیس آسیسی ، آنتونی پادووا ، Bonaventure ، و آنجلا از Foligno . در این دوره افرادی مانند جان رویزبروک ، کاترین سیه نا و کاترین جنوا ، Devotio Moderna و کتابهایی مانند Theologia Germanica ،ابر ناآگاهی و تقلید از مسیح .

علاوه بر این ، رشد گروهی از عرفا که در اطراف مناطق جغرافیایی متمرکز شده اند وجود دارد: Beguines ، مانند Mechthild of Magdeburg و Hadewijch (از جمله). عارفان راینلاند مایستر اکهارت ، یوهانس تاولر و آنری سوسو ؛ و عرفای انگلیسی ریچارد رول ، والتر هیلتون و جولیان از نورویچ . عارفان اسپانیایی شامل سانتا ترسا ، جان صلیب و ایگناتیوس لویولا .

در دوره بعد از اصلاحات نیز نوشته هایی از رویاپردازان غیر روحانی مانند امانوئل سوئدبورگ و ویلیام بلیک و بنیان جنبش های عرفانی مانند کوکرها مشاهده شد . عرفان کاتولیک با چهره هایی چون پدر پیو و توماس مرتون در دوره مدرن نیز ادامه یافت .

philokalia ، روش باستانی ارتدکس شرقی عرفان، پیش از قرن بیستم ارتقا یافت سنت مدرسه . اثر ادعا شده الهام گرفته یا " کانالیزه شده " A Course in Miracles ترکیبی از ایده های غیر فرقه ای مسیحی و عصر جدید است .

باطنی گرایی غربی و معنویت مدرن 
مقالات اصلی: باطنی گرایی غربی ، معنویت و عصر جدید
بسیاری از سنت های باطنی غربی و عناصر معنویت مدرن به عنوان "عرفان" در نظر گرفته شده اند ، مانند عرفان ، استعلا ، تئوسوفی ، راه چهارم ، [69] و بت پرستی . روانشناسی مدرن غربی از نظر روحی و فرا شخصی ، روان درمانی درمانی غربی را با اعمال مذهبی مانند مدیتیشن ترکیب می کند تا تحولی پایدار بدست آورد. عرفان طبیعت تجربه شدیدی از اتحاد با طبیعت یا کلیت کیهانی است که مورد علاقه نویسندگان رمانتیک بود. [70]

عرفان یهود 
عرفان یهود
پیمایش Enoch Sea Dead c.200-150 قبل از میلاد
تشکیل می دهد[نمایش]
vتیه
مقالات اصلی: عرفان یهود و کابالا

پرتره ابراهیم ابولافیا ، عارف یهودی قرون وسطایی و بنیانگذار کابالای نبوی.
در دوران مشترک ، یهودیت دو نوع عرفان اصلی داشته است: عرفان مرکابا و کابالا . اولی قبل از دومی بود و معطوف به ر visیاهایی بود ، خصوصاً آنچه در کتاب حزقیال ذکر شده است. نام خود را از واژه عبری به معنای "ارابه" گرفته است ، اشاره به دیدگاه حزقیال در مورد ارابه آتشین متشکل از موجودات آسمانی.

کابالا مجموعه ای از آموزه های باطنی است که به منظور تبیین رابطه بین عین صوف تغییرناپذیر ، ابدی و مرموز (بدون پایان) با جهان فانی و متناهی (خلقت او) است. در درون یهودیت ، مبانی تفسیر دینی عرفانی را شکل می دهد.

کابالا در اصل کاملاً در قلمرو اندیشه یهودی شکل گرفت . کابالیست ها اغلب از منابع کلاسیک یهودی برای توضیح و نمایش آموزه های باطنی آن استفاده می کنند. بنابراین این تعالیم توسط پیروان در دین یهود صورت می گیرد تا معنای درونی کتاب مقدس عبری و ادبیات سنتی ربانی ، بعد انتقال یافته پنهان شده قبلی آنها و همچنین برای توضیح اهمیت مراسم مذهبی یهود را داشته باشد. [71]

کابالا پس از اشکال اولیه عرفان یهودی ، در قرن 12 تا 13 قرن جنوبی و اسپانیا ظهور کرد ، و در نوزایی عرفانی یهودی فلسطین عثمانی قرن 16 تفسیر شد . از قرن هجدهم به بعد در قالب یهودیت حسیدی رواج یافت. علاقه قرن بیستم به کابالا باعث تجدید حیات فرقه ای یهودی شده و به معنویت معاصر غیر یهودی و همچنین ظهور شکوفایی و تأکید مجدد تاریخی آن از طریق تحقیقات دانشگاهی تازه تأسیس کمک کرده است .

عرفان اسلامی 
بخشی از مجموعه ای در مورد تصوف اسلام
ایده ها[نمایش]
تمرینات[نمایش]
سفارشات صوفیانه[نمایش]
لیست سوفی ها[نمایش]
مباحث تصوف[نمایش]
Allah-green.svg پورتال اسلام
vتیه
مقاله اصلی: تصوف
تصوف گفته می شود که بعد درونی و عرفانی اسلام است. [72] [73] [74] دانشمندان صوفی کلاسیک تصوف را چنین تعریف کرده اند

[A] علمی که هدف آن جبران قلب و دور کردن آن از همه غیر از خدا است. [75]

امروزه یک مربی این سنت به عنوان ṣūfī ( صُوفِیّ ) یا در استفاده های قبلی ، درویش شناخته می شود . اصل کلمه "صوفی" مبهم است. یک درک این است که صوفی به معنای پشم پوش است. پوشندگان پشم در اوایل اسلام زاهدی وارسته بودند که از زندگی شهری کنار کشیدند. توضیح دیگر کلمه "صوفی" این است که معنی آن "پاکی" است. [76]

صوفیان عموماً به یک خلقا ، یک حلقه یا گروه ، به رهبری یک شیخ یا مرشد تعلق دارند . محافل صوفی معمولاً به طاریقی تعلق دارند که از نظم صوفیه است و هر یک دارای سیلسیلا است که از تبار معنوی است و جانشینی خود را به صوفیان برجسته گذشته و اغلب در نهایت به آخرین پیامبر محمد یا یکی از نزدیکان وی می رساند. . turuq (جمع طریقت) مانند دستورات رهبانی مسیحی محصور نمی شوند. بلکه اعضا زندگی بیرونی را حفظ می کنند. عضویت در یک گروه صوفی اغلب خطوط خانوادگی را منتقل می کند. جلسات ممکن است طبق عرف رایج جامعه گسترده تفکیک شود یا نشود. ایمان موجود مسلمان همیشه مورد نیاز ورود نیست ، به ویژه در کشورهای غربی.


مقبره مولانی مولوی ، قونیه ، ترکیه
عمل صوفیانه شامل می شود

ذکر یا ذکر (از خدا) ، که غالباً به شکل شعارهای موزون و تمرینات تنفسی در می آید.
سما ، که به شکل موسیقی و رقص در می آید - رقص چرخشی مروارید درویشی ، شکلی است که در غرب کاملاً شناخته شده است.
موراکابا یا مراقبه.
بازدید از اماکن متبرکه ، به ویژه قبور مقدسین صوفی ، به منظور یادآوری مرگ و عظمت کسانی که گذشتند.
هدف از تصوف عبارتند از: تجربه ایالات نشئه ( هال )، تصفیه قلب ( QALB )، غلبه بر نفس ( نفس )، فنای شخصیت فردی ( فنا )، ارتباط با خدا ( haqiqa )، و دانش بالاتر ( ماریفت ) برخی دیگر از اعتقادات و عقاید خفیف توسط دیگر مسلمانان غیرمعمول شناخته شده است. به عنوان مثال منصور الحلاج پس از گفتن عبارت آنعل حق ، "من حقیقت هستم" (یعنی خدا) در خلسه ، به جرم کفر به اعدام کشیده شد .

از صوفیان کلاسیک برجسته می توان به جلال الدین رومی ، فریدالدین عطار ، سلطان باهو ، سید صدیق علی حسینی ، سعدی شیرازی و حافظ ، شاعران بزرگ زبان فارسی اشاره کرد . عمر خیام ، غزالی و ابن عربی از علمای مشهور بودند. عبدالقادر جیلانی ، معین الدین چشتی و بهاud الدین نقشبند و مولانا نیز دستورات اصلی را بنیان نهادند. رابعه بصری برجسته ترین صوفی زن بود.

تصوف برای اولین بار در زمان اشغال موری ها در اسپانیا با جهان یهودی - مسیحی تماس گرفت . علاقه به تصوف در دوران مدرن در کشورهای غیر مسلمان به سرپرستی شخصیت هایی چون عنایت خان و ادریس شاه (هر دو در انگلیس) ، رنه گنون (فرانسه) و ایوان آگئولی (سوئد) احیا شد . تصوف همچنین مدتهاست در کشورهای آسیایی که اکثریت مسلمان ندارند ، مانند هند و چین وجود دارد . [77]

ادیان هند 
هندوئیسم 
مقاله اصلی: هندوئیسم
در آیین هندو، مختلف سادهاناس هدف در غلبه بر جهل ( avidhya ) و فراتر از شناسایی محدود با بدن، ذهن و نفس برای رسیدن به به moksha . آیین هندو دارای چندین سنت زاهدانه و مکاتب فلسفی بهم پیوسته است که هدف آنها موکشا [78] و کسب قدرتهای بالاتر است. [79] با شروع استعمار انگلیس در هند ، این سنت ها با اصطلاحات غربی مانند "عرفان" تفسیر می شوند ، معادل هایی با اصطلاحات و روش های غربی ترسیم می کنند. [80]

یوگا است فیزیکی ، روانی ، و معنوی شیوه ها و یا رشته هایی که هدف برای رسیدن به یک دولت صلح دائمی است. [81] سنت های مختلف یوگا در هندوئیسم ، بودیسم و جینیسم یافت می شود . [82] [83] [84] یوگا سوترا از پاتانجلی یوگا به عنوان "آرامش از کشورهای در حال تغییر از ذهن،" [85] که در دست سمادی .

Vedanta کلاسیک تعابیر و تفسیرهای فلسفی از Upanishads ، مجموعه گسترده ای از سرودهای باستانی را ارائه می دهد. حداقل ده مدرسه ودانتا شناخته شده است ، [86] از آنها Advaita Vedanta ، Vishishtadvaita و Dvaita معروف ترین هستند. [87] Advaita Vedanta ، همانطور که آدی شنکارا توضیح داد ، بیان می کند که هیچ تفاوتی بین آتمان و برهمن وجود ندارد . معروف ترین مدرسه فرعی Kevala Vedanta یا mayavada است که توسط Adi Shankara توضیح داده شده است. Advaita Vedanta در فرهنگ هند و فراتر از آن به عنوان نمونه پارادایم معنویت هندو ، مقبولیت گسترده ای پیدا کرده است. [88] در مقابل ، بهدباهدا- ودانتا تأکید می کند که آتمن و برهمن هر دو یکی هستند و یکی نیستند ، [89] در حالی که دویتا ودانتا اظهار می دارد که آتمان و خدا از نظر بنیادی متفاوت هستند. [89] در دوران مدرن ، اوپانیشادها توسط نئو ودانتا به عنوان "عرفانی" تعبیر شده است . [80]

مختلف Shaivist سنت به شدت nondualistic، مانند کشمیر شیواپرستی و Shaiva سدهانت .

تانترا 
مقاله اصلی: تانترا
تانترا (Tantra) نامی است که دانشمندان به سبک مراقبه و آیینی که حداکثر در قرن پنجم میلادی در هند بوجود آمده است ، داده اند. [90] تانترا را تحت تاثیر قرار داده است هندو ، BON ، بودایی ، و جین سنت ها و گسترش با بودیسم به شرق و آسیای جنوب شرقی . [91] تانتریک مراسم به دنبال دسترسی به مافوق دنیوی از طریق دنیوی، شناسایی کوچک با دنیا . [92] هدف تانتریک این است که واقعیت را متعالی (و نه نفی) قرار دهد. [93] پزشک تانتریک به دنبال استفاده از آن استپرانا (انرژی جریان یافته در جهان ، از جمله بدن فرد) برای رسیدن به اهدافی که ممکن است معنوی ، مادی یا هر دو باشد. [94] تمرین تانتریک شامل تجسم خدایان ، مانتراها و ماندالاها است . همچنین می تواند شامل اعمال جنسی و سایر اعمال ( ضد انسان ) باشد. [ نیاز به منبع ]

سنت سنت و آیین سیک 
مقالات اصلی: سنت (دین) ، نیرگونا برهمن ، و سیک گرایی

گورو ناناک و بهایی مردانا
عرفان در سیک دارم با بنیانگذار آن ، گورو ناناک ، آغاز شد که در کودکی تجارب عرفانی عمیقی داشت. [95] گورو ناناک تأکید کرد که خدا را باید با "چشم درون" یا "قلب" یک انسان دید. [96] گورو ارجان ، پنجمین سیک گورو ، عرفای مذهبی متعلق به ادیان دیگر را به کتاب مقدس اضافه کرد که در نهایت تبدیل به گورو گرانت صاحب می شود .

هدف از آیین سیک یکی بودن با خدا است. [97] سیک ها به عنوان وسیله ای برای پیشرفت به سوی روشنگری مراقبه می کنند. این یک سیمران مدیتیشن اختصاصی است که نوعی ارتباط بین آگاهی انسان بینهایت و محدود را امکان پذیر می کند . [98] تمرکزی بر نفس وجود ندارد بلکه عمدتاً یاد خدا از طریق خواندن نام خدا است [99] و خود را تسلیم حضور خدا می کنند که اغلب خود را استعاره می دهند که خود را به پای پروردگار تسلیم می کنند. [100]

بودیسم 
همچنین نگاه کنید به: آیین بودایی رئیس جمهور ، مراقبه بودایی و ذهنی گرایی
از نظر الیور ، بودیسم عرفانی است به این معنا که هدف آن شناسایی ماهیت واقعی خود ماست و طبق آن زندگی می کند. [101] بودیسم نشات گرفته در هند، زمانی بین 6 و قرن 4 پیش از میلاد ، اما در حال حاضر بیشتر در کشورهای دیگر، که در آن به تعدادی از سنت های توسعه یافته انجام می شود، آنهایی که از اصلی بودن Therevada ، ماهایانا ، و وجرهیانه .

بودیسم هدف خود را رهایی از چرخه تولد دوباره با کنترل خویشتن از طریق مراقبه و رفتار اخلاقی عادلانه می داند. برخی از مسیرهای بودایی ، مانند مراحل روشنایی تئراوادا ، رشد تدریجی و تغییر شخصیت به سمت نیروانا را هدف قرار می دهند . برخی دیگر ، مانند سنت Rinzai Zen ژاپنی ، بر بینش ناگهانی تأکید می کنند ، اما با این وجود آموزش های فشرده ، از جمله مراقبه و خویشتنداری را نیز تجویز می کنند.

گرچه Theravada وجود مطلق خداباور را تصدیق نمی کند ، اما نیروانا را به عنوان یک واقعیت متعالی که ممکن است بدست آید فرض می کند. [102] [103] این امر بیشتر بر تغییر شخصیت از طریق تمرین مراقبه ای ، خویشتنداری و رفتار اخلاقی اخلاقی تأکید می کند. [102] به گفته ریچارد اچ. جونز ، تراوادا نوعی عرفان ذهن برونگرا و درون گرایانه است که در آن ساختار مفهومی تجارب ضعیف شده و احساس عادی خود تضعیف می شود. [104] بیشتر در غرب از جنبش Vipassana ، تعدادی از شاخه های آیین بودایی Theravāda مدرن از برمه ، لائوس شناخته شده است.، تایلند و سریلانکا ، و شامل معلمان بودایی معاصر آمریکایی مانند جوزف گلدشتاین و جک کورنفیلد است .

Yogacara مدرسه ماهایانا به بررسی کارکردهای ذهن، بیان کرد که فقط ذهن [105] ( کیتا-MATRA ) و یا نمایندگی ما شناخت ( vijñapti-MATRA )، [106] [توجه داشته باشید 20] واقعا وجود دارد. [105] [107] [106] در اندیشه بعدی بودایی Mahayana ، که به نوعی ایده آلیستی درآمد ، [یادداشت 21] ذهن اصلاح نشده به عنوان یک آگاهی ناب ، که از آن همه چیز ناشی می شود ، دیده می شود. [یادداشت 22] ویجاپتی-ماترا ، همراه با طبیعت بودا یا تاتاگاتاگاربا، نه تنها در هند ، بلکه در چین و تبت نیز مفهومی تأثیرگذار در توسعه بعدی بودایی ماهایانا بوده است که در سنت های چان (ذن) و دزگچن برجسته ترین است.

ذن چین و ژاپن مبتنی بر درک چینیان از طبیعت بودا به عنوان ذات یک حقیقت است و آموزه دو حقیقت به عنوان قطبی بین واقعیت نسبی و مطلق است. [110] [111] ذن با هدف بینش ماهیت واقعی یا طبیعت بودا ، از این طریق واقعیت مطلق را در واقعیت نسبی آشکار می کند. [112] در سوتو ، این طبیعت بودا همیشه در نظر گرفته شده است ، و شیکان تازا ، مراقبه نشسته ، بیانگر بودایی است که از قبل موجود است. [111] Rinzai-zen بر لزوم بینش دستیابی به موفقیت در این طبیعت بودا تأکید می کند [111]بلکه تاکید می کند که عمل بیشتر مورد نیاز است برای تعمیق بینش و به بیان آن در زندگی روزمره، [113] [114] [115] [116] در بیان سه مرموز گیتس از چهار روش شناخت از Hakuin ، [117 ] و ده عکس گاو گله ای . [118] دانشمند ذن ژاپنی ، DT سوزوکی ، شباهت هایی بین آیین بودایی ذن و عرفان مسیحی ، به ویژه معیار اکهارت را مشاهده کرد. [119]

سنت تبت Vajrayana بر اساس فلسفه Madhyamaka و Tantra بنا شده است. [120] در یوگا خدای، تصویری از خدایان در نهایت حل شده، برای تحقق بخشیدن به ذاتی پوچی از هر'thing که وجود دارد. [121] Dzogchen ، که هم در مکتب بودایی تبتی Nyingma و هم در سنت Bön تدریس می شود ، [122] [123] بر بینش مستقیم به ماهیت واقعی ما تمرکز دارد. باور اند که "ذهن طبیعت" آشکار می شود که یکی روشنفکر است، [124] بودن nonconceptually آگاه ( rigpa ، "حضور باز") از طبیعت فرد، [122]"شناخت ماهیت بی آغاز فرد". [125] ماهامودرا با تأکید بر رویکرد مراقبه بصیرت و رهایی ، شباهت هایی با دزگچن دارد.

تائوئیسم 
مقاله اصلی: تائوئیسم
فلسفه تائوئیست متمرکز بر تائو است علوم غریبه که معمولاً "راه" ترجمه می شود ، یک اصل کیهانی غیرقابل انکار. مفاهیم متضاد و در عین حال وابسته به یین و یانگ نیز نمادی از هماهنگی است ، زیرا کتب مقدس تائوئیستی اغلب بر فضایل زنانه ، انفعال و تسلیم یین تأکید می کنند. [126] تمرین تائوئیستی شامل تمرینات و آیین هایی است که با هدف دستکاری نیروی زندگی چی و به دست آوردن سلامتی و طول عمر انجام می شود. [یادداشت 23] این موارد در شیوه هایی مانند تای چی که در غرب کاملاً شناخته شده است ، شرح داده شده است.

عرفانی شدن عرفان 
همچنین نگاه کنید به: عصر جدید
امروزه نیز در غرب آنچه ریچارد جونز "عرفانی شدن عرفان" می خواند اتفاق افتاده است. [127] این جداسازی مراقبه و سایر اعمال عرفانی از استفاده سنتی آنها در شیوه های مذهبی زندگی فقط به اهداف دنیوی از مزایای روانی و فیزیولوژیکی ادعایی است.

رویکردهای علمی عرفان و تجربه عرفانی 
مقاله اصلی: رویکردهای علمی عرفان
انواع عرفان 
RC Zaehner سه نوع اساسی از عرفان را متمایز می کند ، یعنی عرفان خداباورانه ، مونیستی و پنهانی ("همه در یک") یا عرفان طبیعی. [4] مقوله خداباورانه شامل بیشتر اشکال عرفان یهودی ، مسیحی و اسلامی و نمونه های گاه به گاه هندو مانند رامانوجا و باگاواد گیتا است . [4] نوع مونیستی، که با توجه به Zaehner بر یک تجربه وحدت روح فرد است، [4] [توجه داشته باشید 24] شامل بودیسم و هندو مدارس مانند سامکیا و ودانتا آدوایتا . [4] به نظر می رسد عرفان طبیعت به نمونه هایی اشاره دارد که در یکی از این دو مقوله نمی گنجد. [4]

والتر ترنس استیس ، در کتاب عرفان و فلسفه (1960) ، دو نوع تجربه عرفانی ، یعنی عرفان برونگرا و درونگرایانه را از هم متمایز کرد. [128] [4] [129] عرفان برونگرا تجربه ای از وحدت جهان خارج است ، در حالی که عرفان درون گرایانه «تجربه وحدت عاری از اشیا per ادراکی است ؛ و به معنای واقعی کلمه تجربه" هیچ چیز نیست "است. " [129] وحدت در عرفان برونگرا با کل اشیا ادراک است. در حالی که ادراک مداوم باقی می ماند ، "وحدت از طریق همان جهان می درخشد". وحدت در عرفان درون گرایانه با آگاهی ناب و عاری از اشیا of ادراکی است [130]"شعور واحد واحد ، که در آن آگاهی از جهان و کثرت کاملاً از بین می رود." [131] طبق نظر استیس ، چنین تجربیاتی تحت "سرکوب کامل محتوای تجربی" بی معنی و غیرتفکری است. [132]

استیس استدلال می کند که هنگام مقایسه فرهنگی بین تجارب عرفانی ، اختلافات اعتقادی بین سنتهای مذهبی معیارهای نامناسبی است. [4] استیس استدلال می کند که عرفان بخشی از فرایند ادراک است ، نه تفسیر ، یعنی می توان گفت که وحدت تجارب عرفانی درک می شود ، و فقط پس از آن با توجه به پیش زمینه ادراک کننده تفسیر می شود. این ممکن است منجر به گزارش های مختلفی از یک پدیده شود. در حالی که یک ملحد وحدت را "آزاد شده از پر کردن تجربی" توصیف می کند ، یک فرد مذهبی ممکن است آن را "خدا" یا "الهی" توصیف کند. [133]

تجارب عرفانی 
از قرن نوزدهم ، "تجربه عرفانی" به عنوان یک مفهوم متمایز تکامل یافته است. این رابطه نزدیکی با "عرفان" دارد اما تنها بر جنبه تجربی تأکید دارد ، خواه خود بخودی باشد یا ناشی از رفتار انسان ، در حالی که عرفان طیف وسیعی از اعمال را با هدف تحول در فرد ، نه فقط القای تجارب عرفانی ، در بر می گیرد.

ویلیام جیمز " انواع تجربه های دینی" یک مطالعه کلاسیک در مورد تجربه دینی یا عرفانی است که عمیقاً بر درک علمی و عامیانه "تجربه دینی" تأثیر گذاشت. [18] [19] [20] [وب 2] وی استفاده از اصطلاح "تجربه دینی" [یادداشت 25] را در "انواع" خود [18] [19] [وب 2] رواج داد و بر درک عرفان تأثیر گذاشت. به عنوان یک تجربه متمایز که دانش ماورایی را فراهم می کند: [20] [وب 2]

تحت تأثیر "انواع تجربه های دینی" ویلیام جیمز ، که به شدت متمرکز بر تجربه های تغییر دین بود ، علاقه بیشتر فیلسوفان به عرفان به "تجارب عرفانی" متمایز و گویا اعطای دانش بوده است " [وب 2].

با این حال ، گلمن خاطرنشان می کند که به اصطلاح تجربه عرفانی یک رویداد انتقالی نیست ، همانطور که ویلیام جیمز ادعا کرد ، بلکه یک "هوشیار ماندن ، همراهی فرد در طول روز یا بخشهایی از آن است. به همین دلیل ، بهتر است از آن صحبت کنیم شعور عرفانی ، که می تواند زودگذر یا ماندگار باشد. " [وب 2]

بیشتر روایات عرفانی نسبت به دلبستگی به تجارب عرفانی را گوشزد می کنند ، و یک "چارچوب محافظ و هرمنوتیکی" را برای انطباق این تجارب ارائه می دهند. [134] همین سنت ها ابزاری را برای القای تجارب عرفانی فراهم می آورند ، [134] که ممکن است ریشه های مختلفی داشته باشد:

خود جوش؛ یا ظاهراً بدون هیچ دلیلی ، یا نگرانی های مداوم وجودی ، یا ریشه های نوروفیزیولوژیک ؛
اعمال مذهبی ، مانند تأمل ، مراقبه و تکرار سرود .
عوامل انتهوژن (داروهای روانگردان)
ریشه های نوروفیزیولوژیک ، مانند صرع لوب گیجگاهی.
مطالعه نظری تجربه عرفانی از رویکرد تجربی ، خصوصی سازی و چند ساله به رویکرد متنی و تجربی منتقل شده است. [134] رویکرد تجربه گرایانه تجربه عرفانی را بیان خصوصی حقایق همیشگی می داند ، جدا از بافت تاریخی و فرهنگی آن. رویکرد زمینه ای ، که شامل ساختار گرایی و نظریه انتساب نیز می شود ، زمینه تاریخی و فرهنگی را در نظر می گیرد. [134] [29] [وب 2] تحقیقات عصبی رویکردی تجربی را در پیش می گیرد و تجارب عرفانی را به فرآیندهای عصبی مرتبط می سازد.

چند ساله گرایی در مقابل ساخت گرایی 
اصطلاح "تجربه عرفانی" از قرن نوزدهم به عنوان یک مفهوم متمایز تکامل یافت و تنها بر جنبه تجربی تأکید داشت ، خواه خود بخودی باشد یا ناشی از رفتارهای انسانی. چند ساله ها آن سنت های مختلف تجربه را به عنوان یک واقعیت استعلایی جهانی می دانند که این تجربیات اثبات آن است. در این رویکرد ، تجارب عرفانی خصوصی می شوند و از زمینه ظهور جدا می شوند. [134] نمایندگان مشهور ویلیام جیمز ، RC Zaehner ، ویلیام استیس و رابرت فرمن هستند. [7] موقعیت چند ساله "عمدتا توسط دانشمندان رد می شود" ، [6] اما "هیچ یک از محبوبیت خود را از دست نداده است." [135]

در مقابل ، طی دهه های گذشته بیشتر محققان از رویکرد ساخت گرایی طرفداری کرده اند که بیان می کند تجارب عرفانی به طور کامل توسط ایده ها ، نمادها و شیوه هایی که عرفا با آن آشنا هستند ساخته می شود. [7] منتقدان اصطلاح "تجربه دینی" خاطرنشان می کنند که مفهوم "تجربه دینی" یا "تجربه عرفانی" به عنوان نشانه ای از بینش در حقیقت دینی ، تحولی مدرن است [136] و محققان معاصر عرفان خاطرنشان می کنند که تجارب عرفانی شکل می گیرد توسط مفاهیمی "که عارف به تجربه خود می آورد و آن را شکل می دهد". [137] آنچه تجربه می شود با توجه به انتظارات و پیشینه مفهومی عارف تعیین می شود. [138]

ریچارد جونز بین "ضد ساختاری" و "همیشگی" تمایز قائل می شود: سازه گرایی را می توان با توجه به طبقه خاصی از تجارب عرفانی رد کرد بدون آنکه به فلسفه چند ساله در رابطه با آموزه های عرفانی قائل شود. [139] می توان سازه گرایی را رد کرد بدون اینکه ادعا کنیم تجارب عرفانی یک "حقیقت دائمی" میان فرهنگی را آشکار می کنند. به عنوان مثال ، یک مسیحی می تواند هم ساختارگرایی و هم چند ساله گرایی را رد کند در این استدلال که اتحادی با خدا وجود دارد و فاقد ساخت فرهنگی است. ساخت گرایی در مقابل ضد ساختاری موضوعی مربوط به ماهیت تجارب عرفانی است در حالی که چند ساله گرایی موضوعی از سنت های عرفانی و آموزه هایی است که آنها از آن حمایت می کنند .

زمینه گرایی و نظریه انتساب 
مقالات اصلی: اسناد (روانشناسی) و عصب شناسی
موقعیت چند ساله اکنون "توسط دانشمندان تا حد زیادی رد می شود" ، [6] و رویکرد زمینه ای به رویکرد مشترک تبدیل شده است. [134] زمینه گرایی زمینه تاریخی و فرهنگی تجارب عرفانی را در نظر می گیرد. [134] رویکرد انتساب "تجربه عرفانی" را به عنوان حالتهای غیر عادی آگاهی می داند که در یک چارچوب مذهبی توضیح داده می شود. [29] به گفته پراودفوت ، عرفا ناخودآگاه صرفاً محتوای اعتقادی را به تجربیات عادی نسبت می دهند. یعنی عرفا محتوای شناختی را در تجربه های غیرمعمول معمولی با تأثیر عاطفی قوی پیش می برند. [140] [29] این رویکرد توسط آن تووز در وی بیشتر شرح داده شده استتجربه دینی تجدید نظر می شود . او از هر دو روش عصبی و فرهنگی در مطالعه تجربه عرفانی استفاده می کند.

تحقیقات عصبی 
همچنین نگاه کنید به: عصب شناسی
تحقیقات عصبی رویکردی تجربی را در پیش می گیرد و تجارب عرفانی را به فرآیندهای عصبی مرتبط می سازد. [141] [142] این مسئله به یک مسئله فلسفی اصلی منجر می شود: آیا شناسایی عوامل محرک عصبی یا همبستگی های عصبی تجربیات عرفانی اثبات می کند که تجارب عرفانی چیزی بیش از حوادث مغزی نیستند یا صرفاً فعالیت مغزی را که در جریان یک واقعه شناختی واقعی رخ می دهد ، شناسایی می کند؟ ؟ معمول ترین مواضع این است که عصب کشی تجارب عرفانی را کاهش می دهد یا عصب شناسی نسبت به مسئله شناخت عرفانی خنثی است. [143]

علاقه به تجربیات عرفانی و داروهای روانگردان نیز اخیراً شاهد تجدید حیات بوده است. [144]

لوب تمپورال به نظر می رسد در تجارب عرفانی، درگیر می شود [وب 9] [145] و در تغییر در شخصیت که ممکن است از تجربه است. [وب 9] این احساس "من" را ایجاد می کند و احساس آشنایی یا غریب بودن را به ادراک حواس می بخشد. [وب 9] یک تصور قدیمی وجود دارد که صرع و مذهب به هم پیوند می خورند ، [146] و برخی از شخصیتهای مذهبی ممکن است مبتلا به صرع لوب تمپورال (TLE) باشند. [وب 9] [147] [148] [146]

عایق قدامی ممکن است در درگیر وصف ، یک احساس قوی از یقین که نمی توان با کلمات بیان می شود، که یک کیفیت مشترک در تجارب عرفانی. با توجه به پیکارد، این احساس اطمینان ممکن است توسط یک اختلال در عملکرد ناشی عایق قدامی ، بخشی از مغز است که در درگیر interoception ، خود بازتاب، و در اجتناب از عدم اطمینان در مورد بازنمایی های درونی از جهان توسط "پیش بینی از قطعنامه از عدم اطمینان یا خطر ". [149] [یادداشت 26]

عرفان و اخلاق 
یک مسئله فلسفی در بررسی عرفان ، رابطه عرفان با اخلاق است . آلبرت شوایتزر روایت کلاسیک ناسازگار بودن عرفان و اخلاق را ارائه داد. [150] آرتور دانتو همچنین استدلال کرد که اخلاق حداقل با عقاید عرفانی هند سازگار نیست. [151] از طرف دیگر ، والتر استیس استدلال کرد که نه تنها عرفان و اخلاق سازگار هستند ، بلکه عرفان منبع و توجیه اخلاق است. [152] دیگران در حال مطالعه سنتهای عرفانی متعدد به این نتیجه رسیده اند که رابطه عرفان و اخلاق به همین سادگی نیست. [153] [154]

ریچارد کینگ همچنین به عدم تفکیک "تجربه عرفانی" و عدالت اجتماعی اشاره می کند: [155]

خصوصی سازی عرفان - یعنی گرایش روزافزون به قرار دادن عرفانی در قلمرو روانشناختی تجارب شخصی - موجب می شود تا این مسئله از عنوان سیاسی به عنوان عدالت اجتماعی از موضوعات سیاسی کنار گذاشته شود. بنابراین عرفان به عنوان یک امر شخصی در پرورش حالات درونی آرامش و آرامش قلمداد می شود ، که به جای تلاش برای دگرگونی در جهان ، از طریق کاهش اضطراب و استرس ، فرد را به وضعیت موجود می رساند. [155]

همچنین به 
مایکل ایگن
علم شناسی
لیست عرفای مسیحی
لیست عرفای زن
لودوس آموریس
بی نظیر
فلسفه ناخودآگاه نوشته ادوارد فون هارتمن
روح

  • شابیات روطان